فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
588
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
ظ الظَّاء ظ - حرف 17 از حروف مبانى است و در حساب جُمَّل ( ابجد ) عبارت از ( 400 ) چهار صد مىباشد . ظاءَرَ - مُظَاءَرَةً [ ظأر ] الرجُلُ : فرزندى براى خود گرفت ، - تِ المرأةُ : آن زن براى خود فرزندى گرفت تا او را شير بدهد و بزرگ كند ، - النَّاقَةَ او المرأة عَلَى وَلِدَ غَيرِها : ماده شتر و يا زن را به بچّه ديگرى مهربان كرد . الظَّافِر - پيروز - برنده . الظَّالِع - ج ظُلَّع ، للمذكَّر و المؤنَّث : فا ، كج ؛ « بعيرُ ظالِعُ » شترى كه لنگ راه مىرود ، كسى كه مورد اتّهام قرار گرفته باشد - مؤنث اين كلمه ( ظالِعَة ) است . ظالَفَ - مُظَالَفَةً [ ظلف ] أَثَره : اثر پاى او را پنهان كرد تا از آن رد گرفته نشود . الظَّالِم - ج ظالِمُون و ظَلَمة و ظُلَّام : ستمكار و ظالم ، كسى كه حق ديگرى را پايمال كند . الظَّامِئ - ج ظِمَاء [ ظمأ ] : مشتاق ، تشنه . الظَّامِئَة - ج ظِمَاء [ ظمأ ] : مؤنّث ( الظَّامِئ ) است . ظاهَرَ - مُظَاهَرَةً و ظِهَاراً [ ظهر ] ه : او را كمك و يارى كرد ، - بين الثوبين : دو پيراهن را بر روى هم پوشيد . الظَّاهِر - فا ، آشكار ، - عند النحويِّين : و در اصطلاح نحويان اسمى است كه ضمير نباشد . ؛ « ظاهِراً و في الظَّاهِر و حَسب الظَّاهِر » : چنين به نظر مىرسد ؛ « الظَّاهرُ أن » به نظر مىرسد كه ؛ « قَرَأه ظاهِراً » : بدون نوشته آن را حفظ كرد . الظَّاهِرَة - ج ظَاهِرَات و ظَوَاهِر : مؤنث ( الظَّاهِر ) است ، - مِنَ الْعُيُون : چشمهاى درشت و برآمده ؛ « ظَاهِرَةُ الرّجُلُ » : ايل و خانواده آن مرد ؛ « ظاهِرَةُ الجبل » : بالاى كوه ، - ج ظَواهِر : حادثهء محسوس ، واقعيت طبيعى ، علامت خارجى ( مارك ) . الظَّاهِرِيَّة - يكى از مذاهب فلسفى است ( فِنُومنيسمْ ) كه به مسائل ظاهرى و حوادث محسوس توجه دارد . ظَأَرَ - - ظَأْراً و ظِئَاراً [ ظأر ] الناقةَ أو المرأةَ على ولد غيرها : توجه شتر ماده و يا زن را به بچّه ديگرى مهربان و معطوف نمود ، - تِ النَّاقَةُ او المَرْأَةُ عَلَى وَلَدِ غَيرَها : ماده شتر يا زن به بچّهء غير از خود مهربان شد . الظِّئْر - ج أَظْؤُر و أَظْآر و ظُؤُور و ظُؤُورَة و ظُؤَار [ ظأر ] : زنى كه ابراز محبت به فرزند ديگرى كند ، زن شيرده كه به فرزندى غير از خود محبت كند . الظُّؤْرَة - [ ظأر ] : دايه ، زن شيرده . الظَّئُورِ - [ ظأر ] من النياق أو النساء : ماده شتر يا زنى كه به بچّهء ديگرى مهر ورزد . الظَّئُورَة - [ ظأر ] : مرادف ( الظَّؤور ) است . الظُّبَة - ج ظُبَات و ظُبّي و ظُبُون و ظِبُون و أَظْبٍ [ ظبو ] : لبهء شمشير يا نيزه و مانند آن . اصل كلمهء ( ظُبَة ) ظُبَوٌ است كه واو آن به هاءِ تبديل شده است . الظَّبْي - ج ظِبَاء و أَظْبٍ و ظُبِيّ و ظَبَيَات [ ظبي ] ( ح ) : آهوى نر يا مادّه . الظَّبْيَة - ج ظِبَاء و ظَبَيَات [ ظبي ] ( ح ) : آهوى ماده ، دختر جوان ، - ( ح ) : گوسفند و گاو ماده ، يك قطعه پوست آهو يا موى آن ، پيچ درّه . الظِّرّ - ج ظُرَّان و ظِرَّان و ظِرَار و أَظِرَّة [ ظرّ ] : سنگ است با سنگى كه مانند چاقو لبهء تيز دارد . الظُّرَاف - ج ظُرَفَاء : ظريف ، خردمند و باهوش . الظُّرَّاف - ج ظُرَّافُون : معادل ( الظَّريف ) است . الظِّرَّان - [ ظرّ ] : بعضى از آلات و ابزار قديمى مانند ابزار جنگى و تيشه و غيره كه بشر در زمانهاى دور از آن استفاده مىنموده است . الظرَّانِيّ - [ ظرّ ] : « الطَّوْرُ الظرَّانيّ » : روش ظُرّاني يا ضِرِيّ : به كار بردن اسلحه قديمى . الظِّرْبَى - اسم جمع ( ظَرِبان ) است . الظِّرْبَاء - اسم جمع ( ظَرِبان ) است . الظِّرِبَّاء - ج ظَرَابِيّ ( ح ) : مرادف ( الظَّرَبان ) است . الظَّرِبَان - ج ظَرَابِين ( ح ) : جانورى است به شكل گربه تيره رنگ و بدبو . الظُّرَر - ج ظُرَّان و ظِرَّان و ظِرَار و أَظِرَّة [ ظرّ ] : مرادف ( الظِّرّ ) است به معناى سنگى كه داراى لبه تيز بسان چاقو است . الظُّرَرَة - ج ظرَّان و ظِرَّان و ظِرَار و أَظِرَّة : مرادف ( الظِّر ) است . ظَرَفَ - - ظَرْفاً و ظَرَافَةً ه : از او ظريفتر بود . ظَرُف - - ظَرْفاً و ظَرَافَةً : خردمند و باهوش شد ، زيبا شد .